تبليغاتX
ریشه در آسمان...

 

 

 

 

این مدتخیلی فکر کردم...خیلی...به خیلی چیز هایی که سال ها اصلا به روی خودم نیاورده بودم که جزء

 

دغدغه هام هستند...اما بودند...به فکر هام...رفتار هام...تلاش هام...نتیجه افکارم...نتیجه کار هام...نتیجه

 

 احساس هام...اصلا خود احساس هام...به آرزو هام...به آرزوهام...به آرزوهام....

 

چند سال مثل ربات زندگی کردن...عجب بساطی راه انداخته بودم....

 

یه بار حدودا دو سال پیش یه روز که رفته بودیم" پل خواب "   تمرین سنگ نوردی  روی eating stone

  

 (  یه سنگ بزرگ هست جلوی مسیر یاد یاران که ما اسمشو گذاشتیم eating stone  چون اونقدر بزگه که

 

4-5 نفر راحت میتونند روش بشینند و غذا بخورند )   مریم علیخانی یه شعر خواند از " اشو"

 

شعر این طوری بود که :

  

" تمام احترام من برای کسای است که خودش رو همون طور که هست میپذیره...

 

سرش رو رو به آسمان بالا میگیره و موجودیت خودش رو فریاد میزنه...."

 

تازه به عظمت این شعر پی بردم...این که شاید حیاتی ترین کاری که لازمه بکنیم اینه که بدونیم دقیقا کی هستیم...

تو بخش subconscious     وجودمون چی میگذره....این آدمی که توی آینه ما داره زندگی میکنه...لباسهامونو میپوشه....ادای حرف زدنمونو در میآره...ادای راه رفتنمونو....ادای زندگی کردنمونو....

 

 

 

 

 

 

نگار داره کنکور علوم انسانی میده...وقتی برای اینکه بره کنکور علوم انسانی بده دبیرستان فرزانگان(تیزهوشان) رو رها کرد ( تو سمپاد فقط ریاضی و تجربی میشه خوند---اینجا ایران!!!!!!)

 

یه باره این ترم آخری از خودم پرسیدم :زهره...تو چرا....تو....تو که ....شعر که.....شعر....

 

رتبه کشوری اش تو کنکور آزمایشی عید یک رقمی شد  الانم داره درس میخونه و Never    که این Post رو بخونه  (ندا مو به مو مطالبم رو براش نقل قول میکنی گلم...!!!)

 

یه دفعه فکر کردم شجاعت یعنی پذیرفتن این آدمی که هر کدوم از ما واقعا هستیم...خود خود خودمون...

 

 

 

 

 

شجاعت رها کردن چیزهایی که هیچ سنخیتی با هاشون نداریم...شجاعت جنگیدن برای چیزهایی که از عمق روحمون میخواهیم...

قبل از همه این ها شجاعت برای پذیرفتن خودمون....شجاعت دوست داشتن خودمون...شجاعت احترام گذاشتن به خواسته هامون...و شجاعت ترک کردن نا خواسته هامون....

 

 

 

 

اولین باری  به این نتیجه رسیده که رسما  دچار crash in love  شدم در یک حرکت کاملا منطقی پاشدم رفتم پیش مشاور.... ازم پرسید خوب عزیزم چی شده...همین!!!!   45 دقیقه بعدی رو گریه کردم!!!

مشاور بیچاره!!!!45 دقیقه سعی کرد بفهمه من چه مصیبتی سرم اومده که این جوری اشک میریزم...

بعد که آروم شدم گفتم : من دچار احساسات عاطفی شدید شدم !!!!چطور احساساتم رو کنترل کنم لطفا؟؟

 

دکتر منو با بهت نگاه کرد گفت همین ؟؟؟ گفتم بله دیگه میخواستی چی بشه!!!!از برنامه درس خوندنم عقب افتادم!! تمرکزم کم شده!!! ضربان قلبم چرا این طوری شده!!به جای مقاله علمی نوشتن نشستم دارم شعر میگم...!!!

 

مشاور گفت چرا نمیگذاری احساساتت رشد کنند...چی رو میخوای کنترل کنی؟ احساساتتو ؟ که چی بشه ؟

احساس هم به اندازه عقل مهمه...به اندازه عقل...نه کمتر...نه بیشتر....

 

 

نا گفته نمونه که من اون جلسه اول و آخری بود که رفتم پیشش...

گشتم دکتر منطقی تری پیدا کردم که اعقاد داشته باشه عقل از احساس مهم تره....

 

 

و به قول ریچارد باخ حالا فهمیدم که اون دکتر عاقل ترین دکتری بوده که تو شرایط اون روز هام میتونستم ببینم....

 

 

 

 

این ماه ها خیلی فکر کردم....و حالا خیلی آرومم...این آدمی که من هستم...با این آرزو ها...با این گذشه...با

 

این حال...و آینده ای که خیلی بهش امیدوارم....

 

و مهم تر از اینکه اطرافیانم راجع به زهره چی فکر میکنند فکری است که خودم راجع به خودم میکنم...

 

و اینکه  این زندگی منه و من زندگی اش میکنم...اون طور که خودم میخوام....میسازمش....اون طور که

 

خودم دوست دارم...این ها آرزوهای منه...در همین راستا تلاش میکنم...چه کار کنم که با آرزوهای بقیه آدم ها فرق داره...

 

 

 

 

 

 

 

دوست دارم این دختر خلبان سنگ نورد شاعر کوهنورد  منجم متفکر معنوی ...   بی دین و ایمون رو.....

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط Zohre Khani در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:32 |

  اول این مطلب رو بخونین....

خوب.... اول بخونیدش بعد میگم.....

New Airport Scanners Deliver Electric Shock  

 

Patents filed by an Israeli inventor Amit Weisman and US company Yardeni Associates of Connecticut make scary reading for nervous travellers.

Airport security guards already use hand-held electromagnetic wands to detect metal hidden under clothing. The same wand can also sniff for traces of the gases some explosives emit into the air.

If the passenger is a suicide bomber who realises the wand has found something, the guard might not have enough time to pull out handcuffs or a gun. So the new wand will have a hidden secret – a transformer which steps the detector’s battery power up to 100 kilovolts and feeds it to disguised metal electrodes at the end of the wand.

If the wand gives a silent warning of explosives, the guard can then subtly slide the pads onto the passenger’s neck or hands and press a shock button. The patent reassures that the effect is “temporary and reversible”.

So an innocent traveller who “happened to have a significant amount of metal on his person or happened to treat explosives legally” should wake up shaken but unharmed.

 

یاد چی افتادین؟؟

آفرین هموطن های باهوشم!!!!

یاد سیستم  های اسکن فرودگاهی در ایران ...!!!!

حالا هی این تلوزیون ایران این برنامه " مسیر توسعه" را نشون میده و از پیشرفته بودن و کارامدی سیستم حمل و نقل هوایی ایران تعریف میکنه....!!!! آخه اصلا ما اونقدر کارامدیم که با این اجنبی ها !!!!قابل قیاس نیستیم....!!!!نمیدونم چرا هی ایران رو میارند پایین و با این عقب مونده های در حال توسعه مقایسه میکنند....!!!!!

 

(یه کامنت هم برای بچه های دانشجوی خلبانی به خصوص اونایی که تو فرودگاه پیام کرج پرواز کردند.....

عجب سیستم اسکنی داره اونجا....)

+ نوشته شده توسط Zohre Khani در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:42 |

بوي نم از اطراف آرامگاه کوروش به مشام مي‌رسد

 

 

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ برخي اعضاي انجمن هاي دوستدار ميراث فرهنگي که در ايام نوروز از اثر ميراث جهاني پاسارگاد و مقبره کوروش ديدن کرده بودند، از بوي نم و رطوبت زياد در اطراف آرامگاه و محوطه پاسارگاد خبر مي دهند. اين درحالي است که ميزان بارندگي در پاسارگاد کم بوده و درياچه سد سيوند نيز پر شده است. سد سيوند در ساعت 15 و 40 دقيقه پنجشنبه ،30 فروردين 86 با حضور جمعي از مسئولان كشور و مقامات وزارت نيرو، به طور رسمي آبگيري شد. اين در حالي بود که قرار بود در صورت بروز نم و رطوبت در اطراف آرامگاه کوروش، آبگيري متوقف شود. بر اساس مشاهدات عيني خبرنگار CHN بوي نم و رطوبت از اطراف آرامگاه کوروش به مشام مي رسد در حالي كه پيش از اين خبري از اين نوع شرايط هوايي در پاسارگاد نبود. بر اساس گزارش هاي ارائه شده از سوي هواشناسي استان فارس، منطقه پاسارگاد طي شش ماه گذشته با خشکسالي مواجه بوده و پيش از آبگيري سد سيوند در چنين زمان‌هايي خشکسالي بوي نم و رطوبت در اطراف آرامگاه کوروش به مشام نمي رسيد. بر اساس اين گزارش تا کنون طي شش ماه گذشته تنها دو تا سه بار بارندگي در منطقه رخ داده که آن هم بيش از نيم روز به طول نکشيده و حاصل آن 75 ميليمتر بارندگي بوده است. از سوي ديگر با آبگيري سد سيوند ايستگاه هواشناسي کوچکي در نزديکي آرامگاه کوروش داير شد تا از ميزان رطوبت ناشي از درياچه سد سيوند کسب اطلاع شود. اما هرگز گزارشي مبني بر ميزان رطوبت وارده به منطقه داده نشده است. پس از آبگيري سد سيوند مسئولان مربوط به اين پروژه سکوت کردند و برخي نيز از مصاحبه با رسانه ها در اين مورد منع شده اند. به گزارش ميراث خبر بوي نم و رطوبت در حالي در اطراف آرامگاه کوروش به مشام مي‌رسد که پيش از اين سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري درباره زيان و ضرر رطوبت بر آرامگاه به مسئولان سازمان آب منطقه اي استان فارس تذکر داده بود. از سوي ديگر سازمان ميراث فرهنگي مصاحبه کارشناسان اين سازمان را با مطبوعات ممنوع کرده و مسئولان عالي رتبه سازمان نيز حاضر به پاسخ گويي درباره شرايط ميزان رطوبت در اطراف آرامگاه نيستند. بر اساس عکس هاي ارسالي از سوي انجمن هاي ميراث فرهنگي كه در نوروز گرفته شده، درياچه سد سيوند تا حد قابل توجهي پر شده است و برخي محوطه هاي باستاني از جمله روستاي هخامنشي نيز غرق شده است. همچنين بر اساس مشاهدات خبرنگار CHN درختان چند صد ساله و حتي هزارساله اين تنگه از ريشه جدا و آتش زده شده اند. شواهد موجود حاکي از آن است که خطري جدي آرامگاه کوروش را تهديد مي کند و در صورتي که مسئولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و وزارت نيرو تدبيري در اين باره نياانديشند، شاهد تخريب سنگ هاي آرامگاه کوروش خواهيم بود. در حال حاضر بستر سنگي بخش شمالي آرامگاه که آفتاب کمتري مي بيند، از خز و گلسنگ پر شده است. از سوي ديگر در صورت بروز گل سنگ هاي جديد در بدنه آرامگاه پاکسازي آن‌ها بسيار مشکل خواهد بود. گل سنگ عمري طولاني دارد و و ريشه آن درون سنگ نفوذ مي کند. علت پيدايش اين عارضه که بناهاي سنگي فراواني در سراسر دنيا با آن دست به گريبان هستند وجود رطوبت و نبود آفتاب است. اين مشکل همچنان راه حل مناسبي ندارد اما کارشناسان ايراني تا کنون تجربيات فراواني در دفع آفت گلسنگ داشته اند. آرامگاه کوروش اثري جهاني است که در سال 1383 در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيده و به شکلي معنوي به تمام جهانيان تعلق دارد.
+ نوشته شده توسط Zohre Khani در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 14:49 |

 

ای خدا ...ای فلک...ای طبیعت...

شام تاریک ما را ....

 

 

سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید.”

آیتالله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.”

حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”

امام جمعه شیراز: “گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.”

شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: “بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.”

قرائتی: “ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.”

احمدی نژاد: “ما یک کشور آزاد هستیم.”

سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”

امام جمعه تبریز: “علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.”

آیت الله خزعلی: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.”

احمدی نژاد: “در ایران همجنسگرا نداریم.”

آیت الله امینی، امام جمعه قم: “سنگسار باید علنی باشد.”

احمدی نژاد: “ایران قدرت اول جهان است.”

آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود.”

وزیر مسکن: “ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند.”

وزارت اطلاعات: “سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند.”

احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می آوریم، … بعد از انتخابات: “نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم.”

الهام، سخنگوی (وقت) دولت: “نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد.”

مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.

اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: “آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد.”

احمدی نژاد: ” اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.”

علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: “با شکلات راضی نمی شویم.”

لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: “در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود.”

شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: “کوندالیزا رایس یک  دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.”

سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: “دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود.”

وزیر کشور (در مورد انتخابات): ” آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم.”

احمدی نژاد: “امریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم.”

احمدی نژاد: “یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: “این محموده ، این محموده.”

احمدی نژاد: “یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم.”

احمدی نژاد: “دختر ۱۶ ساله ای در خونه شون انرژی هسته ای را کشف کرده.”

حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: “رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد

+ نوشته شده توسط Zohre Khani در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 15:34 |
It's up to you

 

 

 

 

 

 

 

   

It's entirely up to you

 

 

 

 

 

 

.

And this just might be all

 

 

 

 

 

 you ever have to know.

+ نوشته شده توسط Zohre Khani در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 13:7 |
چگونه بال زنم تا به نکجا که تویی
بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی
 تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است
 از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی
 ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه
 از او و ما که منم تا من و شما که تویی
 تویی جواب سوال قدیم بود و نبود
 چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی
 به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن
 قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی
 به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم
از این سغر همه پایان آن خوشا که تویی
جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا
 کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی
 نهادم اینه ای پیش روی اینه ات
 جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی
 تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای
 نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی...

شاعر : حسین منزوی

 

+ نوشته شده توسط Zohre Khani در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 12:51 |
 

اين نوشته را به آهستگى بخوانيد و به محتوايش فکر کنيد


و آن را به زندگى خود ارتباط دهيد.

 

به درخت سيب نگاه کنيد.
ممکن است چند صد سيب داشته باشد و هر سيب هم ده‌ها دانه.
ممکن است بپرسيد: «چرا به اين همه دانه‌ براى پرورش تنها چند درخت سيب ديگر نياز است؟»
طبيعت در اين مثال، درس‌هاى زيادى براى ما دارد.
به ما مى‌گويد: «همه دانه‌ها رشد نمى‌کنند. در زندگى نيز اغلب دانه‌ها هرگز رشد نمى‌کنند.»
بنابراين، اگر واقعاً مى‌خواهيد چيزى اتفاق افتد، بهتر است بيشتر از يکبار سعى کنيد.
اين بدين معنى است که:
براى پيدا کردن کار، ممکن است در ٢٠ مصاحبه شرکت کنيد.
براى استخدام يک کارمند خوب، ممکن است با ٤٠ نفر مصاحبه کنيد.
براى فروش يک خانه يا يک ماشين يا يک ايده با ٥٠ نفر صحبت کنيد.
و با ١٠٠ نفر آشنا شويد تا يک دوست خوب پيدا کنيد.
اگر «قانون دانه‌ها» را درک کرده باشيم، ديگر اينقدر ناراحت نمى‌شويم.
و احساس قربانى شدن را متوقف مى‌کنيم.
و ياد می‌گيريم که چگونه با چيزهايى که برايمان اتفاق مى‌افتد برخورد کنيم.
قوانين طبيعت را نبايد شخصى بگيريم.
بايد آن‌ها را درک کنيم و با آنها کار کنيم.
آدم‌هاى موفق بيشتر شکست مى‌خورند امّا دانه‌هاى بيشترى مى‌کارند.
وقتى چيزها خارج از کنترل شما قرار مى‌گيرند،
اين‌ها کارهايى است که نبايد بکنيد تا جلوى بدبختى و گرفتارى در زندگى‌تان را بگيريد:
- نبايد درباره اين که دنيا چگونه بايد باشد تصميم بگيريد.
- نبايد براى اين که هر کس چگونه رفتار کند، قانون وضع کنيد.
- و سپس وقتى که دنيا از قوانين شما پيروى نمى‌کند عصبانى شويد.
اين‌ها کارى است که مردم بدبخت می‌کنند!
از طرف ديگر، شما انتظار داريد که:
- دوستانتان محبت‌هاى شما را جبران کنند.
- مردم قدردان شما باشند.
- هواپيماها سر ساعت به مقصد برسند.
- همه مردم امين و درستکار باشند.
- همسر و يا دوستانتان تاريخ تولد شما را به ياد داشته باشند.
اين انتظارات ممکن است معقول و منطقى باشند امّا خيلى وقت‌ها اتفاق نمى‌افتند!
پس به نارحت شدن و عصبانى شدن خاتمه دهيد.
راهکار بهترى هم وجود دارد:
توقع کمترى داشته باشيد و در عوض، براى خود، اولويت‌هايى در نظر بگيريد.
در مورد چيزهايى که در کنترلتان نيستند، به خود بگوئيد:
«ترجيح مى‌دهم اين گونه باشد. امّا اگر نشد هم عيب ندارد!»
اين يک تغيير عمده در فکر و ذهن و گرايش‌هاى شماست و به شما آرامش خاطر بيشترى مى‌بخشد ...
شما البته ترجيح مى‌دهيد که مردم مؤدب باشند ... امّا اگر نبودند هم روزتان خراب نمى‌شود.
شما ترجيح مى‌دهيد هوا‌ آفتابى باشد ... امّا اگر باران باريد هم بد نيست!
براى شادى بيشتر، به يکى از دو چيز زير نياز داريم:
١) تغيير دادن دنيا، يا
٢) تغيير دادن فکر و ذهن خودمان.
به نظر مى‌رسد دومى آسانتر باشد!
مسأله ما اين که مشکل داريم نيست، بلکه مشکل اصلى، نگرش و طرز فکر ما نسبت به مشکلات است.
اين که چه اتفاقى برايتان مى‌افتد تعيين‌کننده خوشحالى يا غم شما نيست.
بلکه عامل تعيين‌کننده، چگونه فکر کردن شما درباره اتفاقى است که برايتان افتاده است!

+ نوشته شده توسط Zohre Khani در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 17:3 |
 

وقتی فیلم  The Secret  رو دیدم  خیلی احساس خوبی بود... تو فیلم یه بخشی بود که میگفت برای اینکه زیبایی ها و شادی ها و کلا هر چیز خوبی که هر ساعت از شبانه روز میبینید رو  آگاهانه  درک کنید  و به خاطرش شکرگذار باشید  یک سنگ  شکر گذاری برای خودتون داشته باشین تا هر بار میبینیدش  به اطرافتون با دید مثبتی نگاه کنید و یه چیز فوق العاده در اطرافتون پیدا کنید و به خاطرش  شکر گذار باشید  " Gratitude Stone"

من هر بار یه قله صعود میکنم یا یه دیواره سنگ نوردی رو   یا هر بار به رودخانه / چشمه/ دریا /جنگل میرسم یه عالم سنگ  با خودم جمع میکنم میآرم خونه!

بعد از چند سال حالا اونقدر سنگ دارم که نمیدونم کدومشون مربوط به کجا میشدن...به هر حال همه شونو دوست دارم!

خلاصه وقتی فیلم "The Secret" رو دیدم رفتم سراغ اون همه سنگ تا یکیشو انتخاب کنم!

خلاصه اینکه  الان یه سنگ دارم که مطمئن نیستم اما فکر کنم سال ۸۵ از کنار دیواره بیستون کرمانشاه پیداش کردم و آوردمش...

آگر خونه باشم میگذارمش جلوی آینه و هر بار میبینمش یه لبخند بزرگ میزنم  و سعی میکنم به چیز های فوق العاده زندگی ام فکر کنم و خوشحال تر بشم...

و هر موقع میرم بیرون  از خونه با خودم میبرمش و هر موقع یادم میآد میگیرمش تو دستم و به خودم میگم  ببینم  زهره چه چیز فوق العاده ای پیدا میکنی؟...

بعد دور و برم رو اونقدر میگردم تا یه عالم معجزه کوچیک و بزرگ ببینم...

مثل لبخند معصوم یه بچه غریبه...مثل خطوط روی پیشونی آدم های پیر مهربون...مثل یه ابر کوچولو ناز تو آسمون...مثل دیدن پرواز یه پرنده...

 

ما همه فرزندان با شکوه و بی نظیر جهان هستیم...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط Zohre Khani در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 16:43 |
 

دیشب رفتیم کلیسا!!

دو تا از دوستای مسیحی من منو دعوت کردند و با هم رفتیم "کلیسای انجیلی حضرت پطرس" که به مناسبت میلاد عیسی مسیح تو مراسم جشنشون شرکت کنم!

خوب راستش اصلا فکر نمیکردم این طوری باشه! آدم های جالبی رو دیدم...اعتقاداتشون برام قابل احترام  به نظر میاومد...

همه با هم دعا خوندند...بعد یه سری شعر خوندند...بعد یه سخنرانی بود...بعد هم که پذیرایی و شام...

آخرش رسما گفتم خوش به حالشون!!! یعنی کلا  خوش به حال آدم هایی که یه مذهبی رو ۱۰۰٪ قبول دارند...یعنی به همه بخش های یه مذهب کاملا ایمان دارند...این طوری راحت مسولیت زندگی اشون رو میدهند به خدا...و هر چی که براشون پیش بیاد میگن خواست خدا بوده و خیره!!!حتی اگر نابود بشن میگن خدا دوستمون داره و داره امتحانمون میکنه...!!!

 

نمیدونم...

چقدر بعضی وقت ها دلم میخواد یه منبع لا یتناهی باشه که آرومم کنه...

 

 

کریسمس مبارک!

 

 

 

+ نوشته شده توسط Zohre Khani در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 15:58 |
 

(سکانس اول/اتاق معاون عملیات پرواز)

 

 

--خانم خانی کی landing check شدین؟

--پنج شنبه Capt.

--با  .....Capt   !!! پرواز ناوبری دارید تا  زنجان . هوا unstable و از ابهر به بعد  Towering Comolus گزارش شده/ هر موقع حس کردین شرایط پروازی مناسب نیست برگردید.

-- بله Capt. (چند ثانیه بعد...) گفتید با کی برم پرواز؟

--با  .....Capt 

--چی؟ چرا؟ آخه....نمیشه با استاد دیگه ای پرواز کنم؟

--نه!!!

 

 

(سکانس دو--اتاق Briefing--قبل از پرواز)

--خانم بریم پرواز!

-- اما استاد مگه Brief قبل از پرواز  ضروری نیست؟

--نه! بریم پرواز!

 

 

(سکانس سه--Ramp--OIIP)

 

--Captain  برم هواپیما رو check  کنم؟

--تو دوست داری مانور کار کنی یا بری ناوبری؟؟

--Captain  من پرسیدم برم هواپیما رو check  کنم یا نه؟

--منم پرسیدم تو دوست داری مانور کار کنی یا بری ناوبری؟؟

--آخه مگه flight plan  ندادیم برای پرواز به  OITZ؟

-- check  لازم نیست!! بریم پرواز!!!

--اما   Capt !!!

--بریم پرواز!

 

 

(سکانس چهار---HDG 340 --Sout west of OIIP)

--full power / برو climb کن به ۶۵۰۰

--دارم همین کار رو میکنم Capt.

--بله؟؟؟؟؟؟!!!بله!

 

از اینجا به بعد رنگ استاد خلبانم به کبودی میزد !!موبایلشو روشن کرد و یه ۱۰-۱۵ دقیقه ای زنگ زد اینور اونور!! آروم که شد  گفت خوب با چند تا سوال چطوری؟

 اول صبر میکردم تا سوال تموم شه بعد جواب میدادم!

بعد حوصله ام سر رفت از وسط سوال پرسیدنش جواب میدادم! بعد که هر چی  سوال تونست پرسید

گفت(رنگش از کبودی گذشته بود و بنفش شده بود):

--شما تا حالا تو مانورهای پروازی g کشیدین؟

--بله ..راید اول..استادم میخواست ببینه بدنم نسبت به مانور چه عکس العملی نشون میده..g کشیدم..

--g+  کشیدین دیگه   ؟؟؟

--بله (با اعتماد به نفس تمام گفتم Capt  با این هواپیما که طبق P.O.H  نمیشه G منفی کشید...)

 

چند دقیقه سکوت...بعد harness  هاشو fix  کرد و گفت کنترل هواپیما با من باشه..

--ما به این میگیم g+

(هواپیما رو برد تو bank 90  درجه  و به شدت back pressure داد و گفت خوبید؟)

--خوب؟؟    عالی ام CApt!

--جدا عالی هستید؟   حالا چی؟

(nose  را آورد پایین و سرعتی که تو اون شرایط هوایی نباید داشته باشیم! Dive کردد  )

--هنوز عالی هستین؟

--وای چقدر خوبه!! چقدر عالی؟ میشه باز هم مانور بدین؟؟

--

--Capt عجب پرواز محشری! به منم یاد بدین! دوست دارم این جوری پرواز کنم!!!

--

--که این طور!! پس گفتی که با این هواپیما نمیشه g منفی کشید...پس خوب ببین!!

--wow!!باورم نمیشه استاد..عالیه...

--عالیه؟یعنی چی عالیه؟ حالا که اینطور شد اینارو چی میگی؟

(هر مانوری تو زندگی اش بلد بود داد! نمیدونم چقدر g  کشید بدنم! اما کلی خوب بود! یه تجربه عالی...)

حالا چی؟

--Capt  عالی بود..خیلی ممنون! چقدر شما خوبین..جدا ممنونم...

--چی؟ ممنونی؟؟ تو چرا این جوری ای دختر؟ الان باید حالت بد شده باشه! باید عصبانی باشی..

--عصبانی؟ چرا capt.. تازه خیلی هم خوشحالم از شما هم سپاسگزارم خیلی پرواز خوبی بود

--

 

 

بعد که فرود اومدیم و بعدش که اومد نمره پروازمو بده و بعد هم در brief بعد از پروازم ..من شاد شاد شاد بودم فقط نمیدونم استاد خلبانم چرا ناراحت بود؟

من که ازش تشکر کردم و گفتم که خیلی بهم خوش گذشته...

چرا؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط Zohre Khani در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 22:18 |
<-BlogCustomHtml->